امروز:

با جامعه غمگین و تحقیرشده‌ای مواجهیم که به‌هم خشونت می‌ورزند

 با جامعه غمگین و تحقیرشده‌ای مواجهیم که به‌هم خشونت می‌ورزند
علیخواه: بحران‌های اقتصادی و اجتماعی پشت در خانه نمی‌مانند، به خانه می‌آیند و خشونت می‌شوند

فردین علیخواه، جامعه‌شناس، می‌گوید: در مواجهه با اخبار خشونت‌آمیزی که با شتاب در شبکه‌های مجازی دست به دست می‌شود، باید بگوییم «موبایلت را زمین بگذار».

فهیمه حسن‌میری: تقریبا روزی نیست كه چشم و گوشمان با خشونت در پیرامونمان عجین نشود، از درگیری كلامی و دعواها در خانه و خیابان گرفته تا هجوم اخبار خشونت‌آمیز از رسانه‌ها و شبكه‌های اجتماعی، اخبار تلخی كه از انواع قتل و تجاوز و آزار جسمی و جنسی حكایت می‌كنند. همه اینها این سوال را پیش می‌آورد كه ما خشن شده‌ایم؟ تحملمان كم شده یا رسانه‌ها خشونت را بیشتر انعكاس می‌دهند و سرعت تكنولوژی در انتشار این اخبار مقصر است؟ هر چه باشد، یكی یا همه اینها، باید قبول كنیم كه در وضعیت ناخوشایند اجتماعی قرار گرفته‌ایم؛ وضعیتی كه خیلی از جامعه‌شناس‌ها و آسیب‌شناس‌ها درباره آن هشدار می‌دهند و آن را نقطه بحران می‌نامند.

فردین علیخواه، استاد دانشگاه، معتقد است «به جای انكار خشونت، باید ریشه‌های آن را پیدا كنیم، باید ببینیم چرا خشونت از جامعه به فرد منتقل می‌شود، با او به خانه می‌رود و تبدیل به خشونت خانگی می‌شود، خشونتی مخرب كه نتیجه بی‌توجهی نهادهای دولتی و سازمان‌ها به حقوق شهروندی است.»

گفت‌وگوی خبرآنلاین با دكتر فردین علیخواه، جامعه‌شناس، را در ادامه بخوانید:

آقای علیخواه، به عنوان یك جامعه‌شناس فكر می‌كنید خشونت‌ها در جامعه‌مان افزایش داشته یا تحت تاثیر سرعت انتقال اطلاعات، اخبار خشونت‌آمیز بیشتر از قبل به گوش می‌رسد؟

باید بگویم درمورد بعضی از خشونت‌ها مثل نزاع‌های خیابانی، به نظر می‌رسد شاهد رشد بوده‌ایم. هرچند درباره هر نوع خشونت باید تبیین‌های مستقل و جداگانه‌ای ارائه داد و متأسفانه یکی از مشکلات درمورد بررسی خشونت‌ها، فقدان آمار معتبر است. درواقع ما مرکزی نداریم که به شکل سالانه و منظم آمار مربوط به انواع خشونت را منتشر کند تا محققان بتوانند با استناد به آن درمورد روند خشونت تحلیل ارائه دهند. هرچند باید توجه داشت که افزایش آمار خشونت، ممكن است لزوما به معنی افزایش واقعی آن در جامعه نباشد.

به چه دلایل دیگری می‌تواند باشد؟

یکی از دلایل بالا رفتن آمار خشونت می‌تواند بالا رفتن گزارش کردن خشونت توسط قربانیان خشونت‌ها باشد. یعنی جامعه این مخاطره را بپذیرد و برود و خشونت را به نهادهای مسئول و قانونی گزارش کند. منظورم آن است که آمار بالا می‌تواند به معنای آن باشد که جامعه درمورد خشونت‌های مختلف به آگاهی رسیده، تشخیص داده و مخاطرات پس از مراجعه به نهادهای قانونی و انگ‌های احتمالی پس از آن را پذیرفته است. اما در این زمینه نمی‌توان نقش رسانه‌ها را هم نادیده گرفت. شبکه‌های اجتماعی باعث شده‌اند اخبار خشونت در هر گوشه‌ از کشور، روزها به موضوع بحث و نظر مردم تبدیل شود و جامعه نسبت به آن حساس شود.

این حساسیت خوب است؟

بله رشد حساسیت خوب است و باعث می‌شود به مسأله توجه شود و جامعه از خودش مراقبت کند. پدیده‌ای که در زمینه خشونتی مانند تجاوز شاید کمی جدید به نظر می‌رسد آن است که ما معمولا مسأله تجاوز به کودکان را داشته‌ایم و این اتفاق جدیدی نیست ولی اینکه کودکان بعد از تجاوز به قتل برسند پدیده‌ای جدید است. البته نحوه بازنمایی حادثه از طریق شبکه‌های اجتماعی هم مشکلاتی دارد.

یعنی معتقدید نباید این اخبار تلخ را برای دیگران فرستاد؟

من در یک سخنرانی با تأثیر از ترانه «تفنگت را زمین بگذار» مرحوم فریدون مشیری گفتم که «موبایلت را زمین بگذار». ما باید قبل از انتشار هر خبر و فوروارد کردن آن برای دیگران از خودمان سوال کنیم که واقعا هدفمان چیست؟ اینکه به محض دیدن کسی که خودش را از پل عابر به پایین پرتاب کرده، فیلم بگیریم و در شبکه‌ها منتشر کنیم به چه معنی است؟ آیا می‌خواهیم به دیگران اطلاع‌رسانی کنیم؟ نشان دادن بدن متلاشی شده یک فرد روی آسفالت خیابان اطلاع‌رسانی است؟ باید مراقب باشیم که نوعی هراس عمومی ایجاد نشود. اطلاع‌رسانی با هراس عمومی تفاوت دارد. اطلاع‌رسانی همراه با تحلیل و تبیین است. آنچه ما در شبکه‌های اجتماعی می‌بینیم، ایجاد هراس عمومی است. همین امر باعث می شود خانواده‌ها مضطرب شوند و احساس کنند خانه‌ای روی آب دارند. منظور من اصلا این نیست که این شبکه‌ها باید محدود شوند بلكه معتقدم نیاز داریم قبل از انتشار و فوروارد کردن هر خبری از خودمان چند سوال بپرسیم و به آنها صادقانه پاسخ دهیم. اینکه دقیقا هدفمان چیست؟ یک بار از خودمان سوال کنیم و بعد دكمه انتشار را فشار دهیم. متأسفانه در ماه‌های اخیر شاهد حاکمیت احساسات‌گرایی در انتشار اخبار مربوط به خشونت‌ها بودیم و موج عظیمی در شبکه‌های اجتماعی ایجاد شد.

این موج، ناشی از همان حساسیتی نیست كه در ابتدای گفت‌وگو به آن اشاره كردید و آن را مفید دانستید؟

نه، این موج احساسات‌گرایی یک نتیجه نامطلوب دارد و آن اینکه اینطور تصور می‌شود كه مسائل اجتماعی با دو سازوکار می‌تواند حل شود: اعدام و ابلاغ. منظورم آن است که اولا مجرمان اعدام شوند. دوم اینکه با ابلاغ دولت به وضعیت اقتصادی بازماندگان ناشی از آسیب‌های اجتماعی به شکل فوری و مقطعی رسیدگی شود. متأسفانه موج احساسات‌گرایی باعث می‌شود قاضی در بررسی پرونده عجله کند و شاهد نوعی عوام‌گرایی حقوقی باشیم و دولت هم دستپاچه شود و دستور فوری بدهد. مثلا به جای آنکه حاشیه‌نشینی به شکل اساسی حل شود با دستور ویژه به پدر آتنا شغل و خانه داده می‌شود، به جای آن که مسائل سالمندان فقیر به طور اساسی حل شود به پیرزنی که برای رفتن به سمت صندوق رای از چهارپایه پلاستیکی استفاده کرده با دستور ویژه ویلچر برقی داده می‌شود! من این ابلاغ و اعدام را مشکلی می‌دانم که شبکه‌های اجتماعی نقش زیادی در شکل‌گیری آن داشته‌اند. ما باید مراقب احساسات‌گرایی شدید در مواجهه با آسیب‌های اجتماعی در شبکه‌های اجتماعی باشیم. البته در این میان سایر نهادهای تخصصی می‌توانند مداخله کنند و کمی از سطح این احساسات‌گرایی بکاهند ولی معمولا می‌بینیم که این موج همه نهادها را با خود می‌برد.

فكر می‌كنید بیشترین عاملی كه در ایجاد خشونت موثر است كدام است؟ همان خشونت‌هایی كه می‌گویید بعضی‌شان افزایش پیدا كرده‌اند و بعضی جدید هستند.

من فشارهای ساختاری را درباره رشد خشونت‌ها موثر می‌دانم. منظورم آن است که متأسفانه دولت‌ها مسئولیت‌های خودشان درباره تأمین شغل، تحصیل و ازدواج را به شکل زیرپوستی بر دوش خانواده‌ها محول کرده‌اند. والدین نگرانند و دغدغه همه امور فرزندانشان را دارند. حتی پس از ازدواج و تأمین مخارج عروسی، دغدغه تأمین مسکن برای فرزندان متأهلشان را دارند. این در حالی است که اینها مسئولیت دولت‌هاست و نه خانواده.

خب واگذاری مسئولیت دولت‌ به خانواده‌ها چطور به افزایش خشونت دامن می‌زند؟

ببینید، در حال حاضر پدر و مادر خوب بودن عمدتا در ارائه خدمات به فرزندان خلاصه شده. دولت انگار خودش را کنار کشیده و توپ را به زمین خانواده‌ها پرتاب کرده. حاکم شدن این دغدغه‌ها بر خانواده‌ها به هر حال اضطراب و استرس ایجاد می‌کند و تحمل‌ها را پایین می‌آورد. من قبلا هم در جای دیگری گفته‌ام زمانی كه فقر برای همه است، تحمل این شرایط آسان‌تر است ولی وقتی همه نهادها از والدین انتظار دارند برای فرزندانشان خدمات فراهم کنند، وقتی پدر و مادر خوب بودن در ارائه خدمات است و حتی خود فرزندان هم چنین انتظاری از والدین دارند و از طرف دیگر والدین نمی‌توانند چنین خدماتی فراهم کنند ناکامی ایجاد می‌شود. یکی از پاسخ‌ها به ناکامی‌ها هم پرخاشگری است. احساس ناکامی به ویژه با مشاهده نابرابری در جامعه، تحمل را کم می‌کند. همه فشار می‌آورند که موفقیت اینچنین است. پدر و مادر خوب باید دارای این ویژگی‌ها باشند، خانواده باکلاس دارای این امکانات و این دارایی‌هاست. این فشارها آدم‌ها را عصبی می‌کند و تاب آوری را کاهش می‌دهد. شما می‌بینید که رسانه‌ها یک زندگی مرفه را تبلیغ می‌کنند. شبکه‌های اجتماعی از یک زندگی مرفه و لاکچری حرف می‌زنند. انتظارات آدم‌ها مدام رشد می‌کند ولی توانایی‌های مالی برای برآورده کردن این انتظارات روزبه‌روز ضعیف‌تر می‌شود. این فشار ساختاری باعث می‌شود آدم‌ها زودتر عصبی شوند. وقتی در جامعه آدم‌ها مجبورند چند شغل داشته باشند و مدام به فکر آینده باشند، آن هم آینده‌ای که چندان هم روشن نیست، در این ساختار معیوب، عصبانی شدن طبیعی به نظر نمی‌رسد؟ آن هم در كنار این كه جامعه غمگینی داریم و تحقیقات هم این را نشان می‌دهد.

پس یك جامعه غمگین و عصبانی داریم و نباید از اخبار خشونت تعجب كنیم.

بله و متأسفانه نهادهای شهری ما تلاش نمی‌کنند فضای شاد و مفرحی برای مردم فراهم کنند. جالب است كه در خلاف شاد كردن مردم هم اقدام می‌شود، مثلا این كه در میادین شهرها مجرمان اعدام می‌شوند و خانواده‌ها با فرزندانشان به تماشای صحنه اعدام می‌روند. انگار فستیوال مرگ راه افتاده است! خشونت روی خشونت انباشت می‌شود. مسأله دیگری که به نظر من مهم است حس محترم بودن است. سازمان‌ها و نهادهای ما چقدر به مردم احترام می‌گذارند؟ هر فرد وقتی برای کاری اداری به ادارات و موسسات مراجعه می‌کند پس از ترک آنجا چقدر احساس محترم بودن به او دست می‌دهد؟ درنهایت این كه من فکر می‌کنم با جامعه تحقیرشده‌ای طرفیم و این تحقیرها روی هم انباشت می‌شود. شما به بعضی از ادارات مراجعه می‌كنید ساعت 8 صبح است و می‌بینید که دویست نفر در نوبت هستند و ساعت 4 صبح به آن اداره مراجعه کرده‌اند و ساعت 3 بعدازظهر قرار است نوبتشان شود! به نظر شما این افراد می‌توانند روان آرامی داشته باشند؟ کسی که حرمت نفس‌اش زیر پا گذاشته می‌شود و احترام نمی‌بیند چطور می‌تواند به دیگران احترام بگذارد؟ ما به آدم‌ها حس محترم بودن نمی‌دهیم. برخورد شرکت‌های خودروسازی با مشتری‌ها چگونه است؟ برخورد سازمان‌های خدماتی نظیر شهرداری‌ها و سازمان‌های ثبت اسناد و املاک با مردم چگونه است؟

اما چرا خشونت‌ها در محیط خانواده هم افزایش پیدا كرده؟

با تمام چیزهایی كه گفتم، وضعیت طوری است که وقتی پدر یا مادری از بیرون به خانه می‌آید، انگار از جنگ برگشته. اعصاب‌های ناآرام در بیرون از خانه، دشوار است که در خانه هم آرام باشند. بحران‌های اقتصادی و اجتماعی پشت در خانه نمی‌مانند. این بحران‌ها در خانواده هم بحران ایجاد می‌کنند و سپس دوباره به جامعه برمی‌گردند. این تعامل دوطرفه وجود دارد. درمجموع فکر می‌کنم که امید و امنیت در همه ابعادش به ویژه اقتصادی و آرامش لازمه جامعه ماست.

اگر بخواهید به عنوان جامعه‌شناس، هشدار یا راهكارى به مسئولان در این زمینه بدهید، به چه اولویت‌هایی اشاره می‌كنید؟

همانطور که اشاره کردم، جامعه ایرانی جامعه‌ای غمگین است و یكی از اولویت‌ها این است كه به این نكته توجه شود كه نیازمند فضاهای شاد هستیم. متأسفانه وقتی با برخی از مدیران شهری در این مورد حرف می‌زنم می‌گویند برای تعریف برنامه‌هایی برای مناسبت‌های سوگواری مشکلی نداریم و دستمان باز است ولی وقتی می‌خواهیم برای مناسبت‌های شاد برنامه‌هایی تعریف کنیم دچار استرس و نگرانی می‌شویم كه برایمان مشکلی پیش نیاید. به نظرم نیازمند مدیران جسور هستیم.
موضوع دیگر هم طبیعتا همان احساس محترم بودن است كه به آن اشاره كردم. ما در ورودی همه ادارات بنری درمورد احترام به ارباب رجوع نصب کرده‌ایم ولی متأسفانه فقط بنر نصب شده و در عمل اتفاق خاصی نیفتاده است. بوروکراسی کشنده اداری یک طرف و نحوه برخورد با ارباب رجوع یک طرف دیگر. اینها زمینه پرخاشگری می‌شوند. من زمانی پیشنهاد دادم که ما یک گواهینامه اعتبار برای سازمان‌ها تعریف کنیم با عنوان کام. کام مخفف کیفیت اجتماع‌مداری بود. هر سال سازمان‌ها و نهادها از این نظر ارزیابی شوند. اینکه چقدر منافع اجتماع را تأمین کرده‌اند و چقدر رضایت مشتری را به دست آورده‌اند.
یك توصیه مهم دیگر این است که مسئولان به رفاه مردم بیشتر فکر کنند. مسائل اقتصادی به تدریج دارد زجرآور می‌شود. زمانی وجود دارد که وضع همه بد است و این قابل تحمل است ولی هم اکنون اینطور نیست. وضع بعضی‌ها خیلی بد و وضع بعضی‌ها خیلی خوب است. ما شاهد مردمی هستیم که وضع اقتصادی خوبی ندارند، انتظاراتشان از رفاه هر روز گسترش می‌یابد ولی هر روز اخبار مربوط به اختلاس و دزدی و ویژه‌خواری ها را در شبکه‌های اجتماعی می‌خوانند. این باعث ناکامی و خشم می‌شود. این خشم‌ها در کجا بروز خواهد یافت؟

فكر می‌كنید مجازات‌های سنگین، می‌تواند از میزان خشونت كم كند؟

روشن است که اگر مجازات‌هایی مانند اعدام مفید بود، ما هم‌اکنون باید هیچ جرم و جنایتی نداشتیم ولی اینطور نیست. نباید فقط به مجازات فکر کنیم. باید به پیشگیری فکر کنیم، به زمینه‌های منجر به خشونت. ترس یکی از سازوکارهای دور کردن آدم‌ها از جرم است اما هزار سازوکار دیگر هم وجود دارد. متأسفانه همان احساسات‌گرایی در مواجهه با خشونت‌ها باعث شده از سیر زندگی افرادی که جرائم خشن انجام می‌دهند خبری نداشته باشیم. در بیشتر کشورهای دنیا شبکه‌های تلویزیونی برنامه‌های مبسوطی درباره قاتلان می‌سازند و سیر زندگی آنها را بررسی می‌كنند. این باعث می‌شود حتی کسانی که پتانسیل به قتل رساندن و آزار دادن دیگران را در خود می‌بینند با دیدن این فیلم‌ها آگاه شوند و سعی کنند خودشان را درمان کنند. ولی متأسفانه ما در کشورمان این امور را نداریم. با عجله این افراد را اعدام می‌کنیم و زندگی آنها را بررسی نمی‌کنیم. شما چند برنامه در تلویزیون کشورمان دیده‌اید که درباره پدوفیلیا یا آدم‌های به تعبیر عامیانه بچه‌باز بحث کنند و به بررسی ریشه‌های آن بپردازند؟ اینها را نمی‌گوییم بعد شاهد اخبار دردناكی هستیم كه در گوشه و كنار اتفاق می‌افتد. 


نوشته شده در : سه شنبه 23 آبان 1396  توسط : سامان حسنی.    نظرات() .

به دنبال زیبایی در ایران؛ از عمل دماغ تا درمان کچلی/ ایران یکی از ۴۱مقصد گردشگری سلامت در دنیا

 به دنبال زیبایی در ایران؛ از عمل دماغ تا درمان کچلی/ ایران یکی از ۴۱مقصد گردشگری سلامت در دنیا

کیلومتر‌ها سفر می‌کنند تا خود را برای کاشت مو، عمل زیبایی و خدمات درمانی به ایران برسانند. بسیاری از آنها شناخت چندانی از مقصد سفرشان ندارند؛ اما نام پزشکان ایرانی را زیاد شنیده‌اند؛ پزشکانی که آوازه کارشان به‌قدری در دنیا پیچیده که اریکا گری، مدل برزیلی، پیکسی فاکس، مدل شناخته‌شده سوئدی معروف به کمرباریک‌ترین زن دنیا و رودریگو آلوز که به‌خاطر جراحی‌های زیبایی بیش‌از‌حدی که انجام داده است، به مرد عروسکی شهرت دارد، از آن سوی دنیا برای جراحی زیبایی خود را به ایران رساندند.

«از آمریكا، آلمان، كویت و عراق مراجعه‌كننده داشتیم»؛ این را دختر جوانی كه منشی یكی از كلینیك‌‌های تخصصی كاشت مو در حوالی میدان ونك است، می‌گوید. تلفن به صدا درمی‌آید: «شما می‌توانید از طریق كانال تلگرامی ما عكس مراجعه‌كنندگان را قبل و بعد از كاشت ببینید». پس از پایان مكالمه تلفنی، ادامه می‌دهد: «قیمت‌ها در ایران پایین است و برای مراجعه‌‌كنندگان خارجی كه با دلار پول خرج می‌كنند، ایران خیلی به‌صرفه‌تر است. بیشتر مشتریان ما یا از طریق سایت با ما آشنا می‌شوند یا بعضی‌ها پس از دیدن دوستان‌شان كه برای كاشت مو به مركز ما مراجعه كرده‌اند، تشویق می‌شوند به ایران بیایند».

«مالو»، پسر جوانی است كه می‌خواهد برای كاشت مو از سلیمانیه به ایران سفر كند. او كه قبلا هم به ایران سفر كرده است، به خبرنگار «شرق» می‌گوید: «تا چند هفته دیگر برای كاشت مو به ایران سفر می‌كنم؛ اما هنوز تصمیم نگرفته‌ام به كدام مركز مراجعه كنم. مدت‌هاست می‌‌خواهم مو بكارم؛ اما كار پزشكانی كه در عراق و اقلیم كردستان هستند، كیفیت خوبی ندارد؛ برای همین نمی‌خواهم این كار را در كشور خودم انجام دهم. نزدیك به چند ماه در اینترنت درباره كاشت مو در كشور تركیه و ایران تحقیق كردم، زیاد به پزشكان تركیه‌ای اطمینان ندارم و در نهایت تصمیم گرفتم برای كاشت مو به ایران سفر كنم؛ چون پزشكان خوبی دارد. سفر به ایران برای ما آسان و قیمت‌ها نیز پایین است».

مالو كه انگلیسی را بهتر از فارسی می‌تواند صحبت كند، ادامه می‌دهد: «چند سال پیش نیز یكی از دوستانم برای كاشت مو به ایران سفر كرد. خیلی از كار پزشكش راضی بود. پزشكان ایرانی از نظر علمی سطح بالایی دارند. اولین‌بار نزدیك به چهار سال پیش برای درمان مادرم كه از بیماری اعصاب رنج می‌برد، به ایران سفر كردم. آن زمان از طریق دو خواهر كُرد ایرانی كه مترجم بیماران كُرد‌زبان هستند، با پزشك مادرم آشنا شدیم كه خوشبختانه با مراجعه به او، مادرمان درمان شد. ایرانی‌ها خیلی مهربان و میهمان‌نواز هستند. هنگامی كه برای اولین‌بار به ایران آمدم، فرق هزار‌تومانی و ١٠‌هزارتومانی را نمی‌دانستم. خاطرم هست هنگامی كه سوار تاكسی می‌شدم، همه پول‌‌ها را به راننده تاكسی نشان می‌دادم و می‌گفتم كدام را باید به شما بدهم، آنها خیلی با مهربانی با من برخورد می‌كردند و كرایه‌ای را كه از بقیه می‌گرفتند، از میان پول‌های من جدا می‌كردند و نه بیشتر؛ در حالی كه شاید در خیلی از كشور‌های دیگر اگر بدانند خارجی هستی، كلاه سرت بگذارند».

اما همه مسافران سلامت به ایران برای عمل‌های زیبایی به ایران سفر نمی‌كنند؛ بسیاری از آنها برای درمان بیماری‌‌ به ایران می‌آیند. نرگس متین‌زاده، مسئول بخش آی‌تی‌دی‌ بیمارستان پارسیان بیماران كُردزبان، به خبرنگار «شرق» می‌گوید: «بیشتر مراجعه‌كنندگان خارجی بیمارستان از بیماری‌های قلبی، ستون فقرات و سرطان رنج می‌برند. آنها هنگامی كه در كشور خود از درمان ناامید می‌شوند، برای درمان خود را به ایران می‌رسانند كه خوشبختانه بسیاری از آنها با توجه به تجربه پزشكان ایرانی پس از درمان به كشور خود بازمی‌گردند». او درباره نحوه آشنایی بیماران با بیمارستان، می‌گوید: «بیماران از طریق اینترنت با بیمارستان آشنا می‌شوند. مردم كردستان عراق، من را می‌شناسند و به دلیل آشنایی من به زبان كُردی، مستقیم با خود من ارتباط برقرار می‌كنند و كار‌های پذیرش را انجام می‌دهند و هنگامی كه وارد بیمارستان می‌شوند، پس از انجام آزمایش‌های لازم درمان آنها آغاز می‌شود».

متین‌زاده با بیان‌ اینكه پس از رفراندوم كردستان عراق میزان مراجعه‌‌كنندگان آنها از كردستان عراق به‌طور چشمگیری كاهش‌ یافته ‌است، می‌گوید: «پیش از تحولات در كردستان عراق، به طور میانگین ١٥٠ بیمار در ماه به مركز ما مراجعه می‌كرد؛ اما پس از آن میزان مراجعه‌‌كنندگان به دلیل بسته‌شدن مرز كاهش چشمگیری داشت؛ به‌طوری‌كه ماه گذشته فقط ٩ مراجعه‌‌كننده از كردستان عراق برای درمان به بیمارستان مراجعه كردند. سطح علمی پزشكان در عراق بسیار پایین است و بسیاری از آزمایش‌‌هایی كه بیماران برای ما می‌آورند، درصد خطای بالایی دارد. مدتی پیش پسر ١٧‌ساله‌ای همراه پدرش برای پیوند چشم به بیمارستان ما مراجعه كرد؛ طبق آزمایش‌هایی كه در كردستان عراق انجام داده بود، چشم او باید پیوند زده می‌شد؛ اما قبل از پیوند من به آنها پیشنهاد دادم یك بار دیگر همان آزمایش‌ها را در ایران انجام دهند چون درصد خطا در مراكز درمانی عراق و اقلیم كردستان بسیار بالاست. خوشبختانه پس از آزمایش مشخص شد بیمار نیاز به پیوند ندارد و با لیزر چشمش درمان شد. هرگز آن صحنه را كه پدر این پسر با خوشحالی اشك در چشمانش جمع شده بود و از ما تشكر می‌كرد، فراموش نمی‌‌كنم».

گردش پس از درمان

بیشتر بیمارانی كه در مركز چشم‌پزشكی بصیر هستند، زبان فارسی نمی‌دانند. از نوع پوشش و چهره‌هایشان می‌توان فهمید كه خارجی هستند. تعدادی از آنها با خودشان مترجم دارند و تعدادی دیگر كه مترجم ندارند، پس از ورود به كلینیك وارد اتاق مترجم می‌شوند تا آنها را راهنمایی كند. ساواش ٢٥ساله روی یكی از صندلی‌های سالن انتظار نشسته است. او همراه یكی از دوستانش از تركیه به ایران سفر كرده است. نمی‌تواند فارسی حرف بزند. وقتی از او می‌پرسم فارسی می‌توانی صحبت كنی، می‌گویند «تركی» نمی‌تواند حرف بزند، فقط می‌گوید «تركیه». سالن پر از مترجم‌‌هایی است كه با بیماران به اینجا آمده‌‌اند یا دنبال بیماری می‌‌گردند كه برایش كار ترجمه انجام دهند و مزدشان را بگیرند. از یكی از آنها می‌خواهم حرف‌های ساواش را برایم ترجمه كند. ساواش می‌گوید «اولین بار است كه به ایران سفر می‌كنم. با یكی از دوستانم كه برای درمان چشم آمده است، به ایران آمدم. پزشكان ایرانی در خاورمیانه درجه‌یك هستند و قیمت‌های خدمات درمانی در ایران بسیار پایین‌تر از تركیه است. به‌همین‌دلیل دوستم به ایران آمده است».

هنگامی كه علت سفر او با دوستش به ایران را می‌پرسم، پاسخ می‌دهد «پس از چكاپ چشم دوستم، با او و یكی دیگر از دوستانمان كه همراه‌مان به ایران آمده است، می‌خواهیم برای خوش‌گذرانی به شمال سفر كنیم. می‌گویند آنجا خیلی زیباست و می‌توانیم با قیمت‌‌های ارزان خوش بگذرانیم». شهر‌های دیگر ایران را نمی‌شناسد و می‌گوید از راننده‌های تهران هم كه پرسیدیم، همه پیشنهاد دادند به شمال سفر كنیم. این را فقط ساواش نمی‌گوید؛ مرد جوانی كه كمی‌ آن‌طرف‌تر روی صندلی‌ نشسته است، هم تأیید می‌كند. ماردین كه از كركوك عراق برای عمل چشم به ایران آمده است می‌گوید «شمال شهرهایی زیبایی دارد، با مقدار كمی پول می‌توان در آنجا خوش‌گذرانی كرد. خیلی از مردم كردستان عراق برای تفریح به شمال سفر می‌كنند من هم چندباری به آنجا سفر كرده‌‌ام».

او كه اولین بار ١١ سال پیش برای درمان چشمش به ایران سفر كرده است، می‌گوید «این چهارمین بار است كه برای درمان چشمم به ایران آمده‌ام بسیاری از دوستان و آشنایان‌مان كه برای خدمات درمانی به ایران آمده بودند از پزشكان ایرانی تعریف می‌كردند و راضی بودند برای همین اولین بار سال ٢٠٠٦ برای عمل شبكیه چشم به ایران سفر كردم. پس از مدتی فشار چشمم بالا رفت و بار دیگر به ایران آمدم كه به من گفتند نیاز به عمل نیست و باید دارو مصرف كنم. پس از یك سال مصرف دارو برای سومین بار به ایران آمدم كه گفتند باید بار دیگر چشمت را جراحی كنی پس از بهبود پزشكان به من گفتند چشمت بهبود پیدا كرده است اما با گذشت چند سال هفته پیش بار دیگر چشمانم درد گرفت و مجبور شدم بار دیگر برای درمان به ایران سفر كنم».

رتبه ایران در توریسم سلامت

درهمین‌حال رئیس انجمن گردشگری سلامت ایران درباره جایگاه ایران در حوزه توریسم سلامت می‌گوید: «براساس ظرفیت‌های منطقه ایران می‌تواند یكی از كشور‌های برتر در زمینه توریسم سلامت باشد. ایران با داشتن ویژگی‌هایی مثل دسترسی آسان به كشور، مهارت پزشكان، وجود تكنولوژی‌های روز دنیا و هزینه‌های کم می‌تواند به یكی از پایگاه‌های توریسم سلامت در خاورمیانه تبدیل شود». محمد جهانگیری با اعلام این نکات می‌افزاید: «یكی دیگر از جذابیت‌های مهم ایران که نقش مهمی در جذب گردشگران خارجی دارد موضوع میهمان‌نوازی مردم و وجود جاذبه‌های گردشگری زیاد است. همین نکات می‌تواند سالانه توریست‌های سلامت زیادی را برای سفر به ایران بكشاند».

او در ادامه با بیان اینكه ٤١ مقصد گردشگری سلامت در دنیا وجود دارد كه ایران هم جزء آنهاست، می‌گوید: باید تلاش كنیم سهم بیشتری از بازار ١٥٠ میلیارددلاری توریسم سلامت به دست بیاوریم. فعلا ایران سالانه در این بازار فقط یك میلیارد دلار سهم دارد این در حالی است كه كارشناسان با توجه به ظرفیت‌های كشور پیش‌بینی كرده‌‌اند با توجه به استعداد‌هایی كه دارد، می‌تواند سهمی نزدیك به هفت میلیارد دلار از این بازار داشته باشد كه متأسفانه به دلیل عدم سرمایه‌گذاری در این زمینه و نبود زیرساخت‌های مناسب نتوانسته‌ایم از ظرفیت‌های كشور در این زمینه استفاده كنیم. با توجه به وجود تحریم‌ها باز ما شاهد ورود گردشگران سلامت زیادی به كشور بودیم؛ ازجمله كشور‌‌های تازه به استقلال‌رسیده در آسیای میانه و حتی از كشور‌های اروپایی و آمریكا كه بیشتر آنها برای خدمات زیبایی، دندانپزشكی، چشم‌پزشكی و درمان ناباروری به كشور ما سفر كردند. ما در درمان ناباروری در منطقه بی‌نظیر هستیم همچنین در خدمات در سلول‌های بنیادی جزء ١٠ كشور برتر هستیم».

رئیس انجمن گردشگری سلامت ایران با بیان اینكه بسیاری از توریست‌های سلامت از كشور‌های حوزه خلیج‌فارس، جمهوری آذربایجان، افغانستان و عراق به ایران سفر می‌كنند، می‌گوید: بسیاری از این گردشگران برای درمان به شهر‌هایی مانند شیراز، كرمانشاه، اصفهان، مشهد، اردبیل، تبریز، گیلان، مازندران، زابل و سیستان‌وبلوچستان مراجعه می‌كنند. به غیر از شهر‌‌های بزرگ شهر‌های مرزی نیز به دلیل قرابتی كه با كشور‌های همسایه دارند میزبان بسیاری از توریست‌های سلامت هستند. به طور كلی تمام شهر‌‌های ایران ظرفیت بالایی در این حوزه دارند اما باید مشكلات زیرساختی مانند حمل‌ونقل برطرف شود تا بتوانیم از همه ظرفیتی كه در این زمینه داریم بهره‌برداری كنیم».


نوشته شده در : سه شنبه 23 آبان 1396  توسط : سامان حسنی.    نظرات() .

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات